زين العابدين شيروانى
342
بستان السياحه ( فارسي )
باشد او را لقب متشبّه محق مجذوب و اصل كردهاند امّا متشبّه مبطل بمجذوبان و اصل جماعتىاند كه دعوى استغراق نمايند و حركات و سكنات خود را به خود اضافه نكنند و كويند حركات ما مثل ابوابست كه بدون محرّك حركت ممكن نيست و غرض ايشان ازين سخن تمهيد عذر معاصى و مناهى خود و حوالهء آن به ارادهء بارىتعالى و دفع ملامت از خود است اين طايفه را زنادقه كويند امّا متشبّه محق به ملامتيّه جماعتىاند كه به تعمير و تخريب خود در نظر خلق نكوشند و اكثر سعى ايشان در تخريب رسوم و عادات و اطلاق از قيود و آداب مخالطات باشد و سرمايهء ايشان فراغ خاطر و طيب قلب بود و ترسيم بطريقه زهّاد و عبّاد از ايشان صورت نبندد و اكثار نوافل و طاعات از ايشان نيايد و جز بر اداى فرائض مواظبت نكنند و بجمع اسباب دنيوى منسوب نباشند و بطيب خاطر قانع باشند ايشان را قلندريّه نيز كويند و از جهة عدم ريا به ملامتيّه مشابهت دارند و فرق ميان ايشان و ملامتيه آنست كه ملامتى بجميع نوافل و فرائض تمسّك جويد و ليكن آن را از نظر خلق پوشيده دارد اما قلندريّه از حدّ فرائض نكذرند و باظهار و اخفاى اعمال از نظر خلق مقيّد نشوند امّا طايفه كه در اين زمان بنام قلندرى موسومند ربقه اسلام از كردن برداشته و از دايرهء مناهى و ملاهى قدمى بيرون نكذاشته اين اسم برايشان عاريه است اكر ايشان را حشويّه خوانند اولى خواهد بود اما متشبه مبطل به ملامتيّه جماعتىاند از زنادقه كه دعوى اخلاص كنند و در فسق و فجور سعى بليغ نمايند و در اقدام مناهى و ملاهى اهتمام تمام دارند و كويند كه مراد ما ازين معاصى ملامت خلق است و اسقاط نظر مردم و حقتعالى از طاعت و معصيت خلق بىنياز است و معصيت را در آزار خلق شناسند امّا متشبّه محق به زهّاد جماعتىاند كه هنوز رغبت ايشان بكلّى از دنيا مصروف نشده و خواهند كه يكباركى از دنيا رغبت بكردانند ايشان را متزهد خوانند امّا متشبّه مبطل به زهّاد طايفهاند كه از براى قبول عامّه ترك زينت دنيا كنند و طريق زهد و ورع پيش كيرند و هرچه از اسباب دنيوى براى ايشان بياورند نپذيرند كه بدان سبب طلب جاه و جلب اعتبار كنند و شايد كه بر بعضى حال ايشان مشتبه كردد و پندارند كه ايشان از دنيا اعراض نمودهاند و حال آنكه ترك مال را بجهة جاه كردهاند تركوا الدّنيا للدّنيا و ممكن است كه حال ايشان بر خودشان نيز پوشيده شود و كمان برند كه از دنيا اعراض دارند و نمىدانند كه عالم و دنيا ما سوى اللّه است و اين طايفه را مرائيّه خوانند امّا متشبّه محق به فقرا طايفهاند كه ظاهر ايشان برسم فقر مرتسم و باطنشان خواهان فقر باشد و ليكن هنوز ميل به غنا و ثروت دارند و بتكلف بر فقر صبر نمايند امّا متشبّه مبطل به فقرا جماعتىاند كه ظاهر ايشان برسوم فقر مرتسم و باطنشان غير مايل و مراد ايشان از رسم فقر براى قبول خلق وصيت ايشان در بلاد است ايشان را نيز مرائيّه خوانند امّا متشبّه محق به خدّام جماعتىاند كه همواره سعى و اهتمام در خدمت سالكان و طالبان نمايند و خواهند كه خدمتى از ايشان و بدون شايبه غرض دنيوى صادر شود و در مقام تحصيل اخلاص باشند و چون هنوز به خدمت نرسيدهاند لهذا كاهى سبب توقّع محمدت و ثناء خدمات از ايشان در غير محلّ استحقاق صادر كردد ايشان را متخادم خوانند امّا متشبّه مبطل به خدّام طايفهاند كه ايشان را در خدمت قصد ثواب اخروى نباشد بلكه خدمت را دام منافع دنيوى خود كردانيدهاند تا به آن سبب استجلاب قوت از اوقاف و غيره نمايند اكر خدمت را در حصول غرض و مدّعاى خود مؤثر دانند ترك خدمت نمايند ايشان نيز از جماعت مرائيّهاند امّا متشبّه محق بعبّاد جماعتىاند كه اوقات خود را مستغرق عبادات كردانند و كاهى بسبب بقاياى طبيعت و عدم كمال تزكيه نفس ايشان را در طاعات و عبادات كسالت و كاهلى روى دهد و به مشقّت و تكلّف خود را به طاعت و عبادت بدارند ايشان را متعبّد كويند امّا متشبّه مبطل بعبّاد جماعتىاند كه نظر ايشان در طاعت و عبادت محض قبول عامه و كرم كردن هنكامه است در دل ايشان نور ايمان نباشد اكر كسى را بر طاعت خود واقف ندانند به عبادت مشغول نكردند اعاذنا اللّه منهم بمنّه و كرمه و ازين تقريرات معلوم شد كه صوفيه يك فرقهاند و متشبه محق ايشان كه متصوّفهاند ايشان نيز يك فرقهاند و فرق حاصل نمىشود مكر باختلاف در مسائل اصول امّا در مسائل فروع سبب تعدد و فرق مىكردد بدليل آنكه مثلا شيعه اثنى عشرى يك فرقهاند هرچند در مسائل فروعى در ميان اختلاف فراوانست و همچنين بارىتعالى فرموده لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ زيرا كه ميان انبياء و رسل در مسائل اصول هيچ خلافى نيست باآنكه در مسائل فروعى اختلاف بسيار دارند پس وحدت فرق باعتبار اتفاق در مسائل اصولست و صوفيّه در اصول خمسه و مسائل ملحقات به آن متفقاند و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين